مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
410
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
سفوفى كه ذكر خواهد رفت در شير يا شربتى « 1 » شوريده ، به يك بار دركشد تا نماز پيشين هيچ نخورد و بعد از آن نخوداب خورد . اگر پيش از آنكه سفوف را بياشامند كبابى يا اندك شيرينى « 2 » در دهن نهند ، « 3 » چنان كه آب آن به حلق رسد و متعاقب آن به يك بار دارو را دركشد ، بهتر بود . اجزاى سفوف : سرخس « 4 » ، درمنهء تركى « 5 » ، قنبيل « 6 » به رنگ كابلى مقشّر از هريك يك درم ، ترمس « 7 » ، تربد مجوّف تراشيده ، قسط تلخ ، حبّ النّيل « 8 » از هريك نيم درم ، اين مجموع يك خوردن بود ؛ و آنچه شبيه است به كرمى كه در سركه متولّد شود « 9 » ، تولّد آن در رودهء مستقيم بود . علامتش خاريدن مقعد و خروج آن با براز . علاج آن حقنه كردن به آب برگ شفتالو يا شونيز و ترمس و تخم حنظل « 10 » و پليته « 11 » به روغن دانهء زردآلو و دانهء شفتالو آلوده كرده ، يا به صبر يا به سركه سوده بردارند و از تخم حنظل « 12 » و شونيز كه سياهدانه گويند ، شياف سازند « 13 » ، و « 14 » چون تولّد اينها از بلغم و رطوبت است ، از چيزهايى
--> ( 1 ) . س : شيرينى . ( 2 ) . د ، ف : شربتى . ( 3 ) . ل ، ش : + نه . ( 4 ) . سرخس : جيلدارو و كيليدارو و حمان و صفير و كيليكانى گويند و به لغتى ديگر خلچون ، و آن نر و ماده بود و قدرت هر دو مانند يكديگر بود و بهترين آن بود كه سياه بود و بزرگ و چون بشكنند اندرون وى فستقى بود . ( اختيارات ، ص 219 ) . ( 5 ) . درمنه تركى : درمنه ، رستنىاى كه دفع كرم كند . تركى و ارمنى باشد و درمنهء تركى بهتر است و آن كرمكش باشد . اين كلمه همان « درمان » است و درمان و دارو و درواخ ، جمله از ريشهء « درو » اوستايى به معنى علاج و دواست . ( لغتنامه ) . ( 6 ) . س : - قنبيل ؛ قنبيل : تخم سرخس است . ( ر . ك : منتهى الارب ) . ( 7 ) . ش : ترمش ؛ ( زير خط ) : + باقلاى مصرى ؛ ترمس : باقلاى مصرى خوانند و شامى گويند . بهترين وى سفيد و فربه بود . ( اختيارات ، ص 80 ) . ( 8 ) . حبّ النّيل : به فارسى تخم نيلوفر گويند و آن دانهء گياهى است شبيه به لبلاب و بر مجاور خود مىپيچيد ؛ گلش كبود و به شكل لبلاب و از آفتاب به هم مىآيد و در غلاف هر گلى سه دانهء مثلّث مىباشد . ( تحفه ، ص 267 ) . ( 9 ) . س : + و . ( 10 ) . س : حنزل . ( 11 ) . س : پليه ؛ پليته : پنبه يا لتهء تابداده را گويند . معرّب آن فتيله است . ( برهان ) . ( 12 ) . س : حنزل . ( 13 ) . ش : - و پليته . . . سازند . ( 14 ) . س : - و .